تبليغاتX
سینمای نو
.
نسخه آزمایشی سایت بزرگ سینمای نو
دوشنبه چهاردهم بهمن 1387

   

  سایت بزرگ سینمای نو  از همه علاقه مندان به سینما دعوت به همکاری می کند

 

 

                                                                 

                                                          

 

 

 

 

 

گروه طرفداران گلشیفته فراهانی

 

دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
جدیدترین صحبت های مهرجویی درباره سنتوری

برای من همین بس است که تعدادی معتاد تحت تاثیر این فیلم اعتیادشان را کنار گزاشتند

جناب آقای مهرجویی با توجه به این که وزیر محترم ارشاد علت توقیف سنتوری را احترام به مردم دانسته اند با وجود اینکه این فیلم سیمرغ بلورین جشنواره را از نگاه تماشاگران دریافت کرده  بود!-و نیز اینکه فیلم را مغایر با فرهنگ و سنت و مذهب ایرانی دانسته اند لطفا نظر خود را در این باره باره بفرمایید

جناب وزیر نظر غریب و دور از ذهنی را ارائه می دهند که با واقعیت نمی خواند .اگر این فیلم بی احترامی به مردم است پس چرا مردم  اینچنین از آن استقبال می کنند؟ایا نشان دادن ریشه های یک معضل اجتماعی مثل اعتیاد  که بارها و بارها توسط مطبوعات  و رسانه ها مطرح شده  و آن را در ساختار جامعه  ،خانواده،فشار مالی ،بی پولی ،بی کاری  و سانسور و جلوگیری فرهنگی دیده اند  ،وقتی در مدیوم سینما مطرح می شود  باید توهین به مردم قلمداد شود ؟مگر نباید به یک بیمار بگوییم بیماری تو چیست و از چه مرضی سرچشمه  گرفته؟ نباید آن را بشناسیم تا بتوانیم علاجش کنیم ؟نباید حرف بزنیم چون ممکن است توهین قلمداد شود ؟!

وزیر محترم ارشاد فرموده اند ))سنتوری اتفاقا بدترین فیلم تمام دوران فیلمسازی مهرجویی بوده است و ضعیف ترین آثار او تلقی می شود )) نظر شما چیست؟

ولی عده ی زیادی معتقدند که سنتوری بهترین فیلم من است اینجا نیز آقای وزیر سلیقه خیلی خیلی شخصی و منحصر به فرد خود را ابراز می دارند .سلیقه ای که متاسفانه منجر به هدر رفتن و نابودی فیلم بدون هیچ گونه  پرداخت غرامت و خسارتی  شد فیلمی که همه گونه اجازه و مجوزی داشت،از پروانه ساخت گرفته تا پروانه نمایش در جشنواره همان وزارتخانه  و پروانه نمایش در سینما ها و چاپ عکس و پوستر ها و...عجیب است که چگونه سلیقه  شخصی یک وزیر می تواند در این واویلای اقتصادی  سینما (به اعتبار تخمین اکثر کارشناسان) نزدیک به 5 میلیارد به سینمای ور شکسته ما ضربه بزند.

ایشان در اظهار نظر دیگری فرموده اند ((ما با اقای مهرجویی مشکلی نداریم بلکه با کسانی  مشکل داریم که می خواهند ایشان را به ساخت این گونه آثار تشویق کنند))نظرتان در این مورد چیست؟

کسی مرا به ساخت هیچ گونه فیلمی تشویق نکرده است اگر منظور ایشان این است که بنده مثل روبات تحت تاثیر تشویق و تقبیح دیگرانم ،اینطور نیست .یک اثر هنری  از درون تار و پود وجود انسان در یک مقطع اجتماعی  تاریخی خود به خود بیرون می اید .و هیچ نیروی  بیرونی از نوع ترغیب و تنبیه در خلق آن موثر نیست  ،اغلب مردم بارها و بارها  این فیلم را می بینند و با آن تجربه های  غنی حسی و ذوقی دارند .من نامه های متعددی در شرح همین احوالات  دریافت کردم و نامه های برجسته دیگری از انسان هایی که تحت تاثیر این فیلم اعتیادشان را ترک کردند.

کسانی  که فیلم را بارها دیده اند و با خود به خانه های دوستانشان برده و به  آنها نشان داده اند ...و همین طور دست به دست گشته ...

اجر من از ساختن این فیلم همین هاست

 

جمعه بیستم اردیبهشت 1387
پرونده ای درباره ستاره ها در سینمای ایران_علیرضا خوانساری

شاید اولین چیزی که جرقه ی نوشتن این مطلب را در ذهنم زد، مطلب اخیر ماهنامه ی  فیلم در شماره ی اخیر خود بود. مطلبی که در آن با تحلیل پر فروش ترین فیلم های دهه ی 80 سینمای ایران، عامل پر فروش شدن فیلم ها را به دو دسته ی 1) وجود امین حیایی و محمدرضا گلزار 2) کمدی بودن تقسیم کرده بود. بماند که با کلیتش مخالفم و به نظرم این مطلب سبک هم در راستای سیر نزولی ای هست که ماهنامه ی از  فیلم، گرفتارش شده.

 

 

قبل از انقلاب سینمای ایران شاهد ستاره های نسبتا زیادی در خود بوده. بازیگرانی چون محمدعلی فردین، بهروز وثوقی، ناصر ملک مطیعی، فائقه آتشین(گوگوش) و...

هر یک به گونه ای تاثیر در کشاندن مردم به سینماها داشتند. مرحوم محمد علی فردین که عملا از لحاظ سطح بازیگری، جزو بازیگران زیر متوسط بود و چیز خاصی برای عرضه نداشت، بیشتر با حضور در فیلمفارسی های آن دوران با سبک خاص خودش، عاملی در فروش فیلمها می شد. فردین در آن زمان جزو بازیگران خوش سیمای سینمای ایران بود و اکثریت طرفدارانش از این حیث حامی او بودند. فردین در آن موقع حکم برگ برنده را در یک فیلم داشت و شاید سرشناس ترین فیلمفارسی هایی که با حضور او ساخته شدند، همان اثار معروفی چون "گنج قارون" و "سلطان قلبها" باشد. بماند که همین "سلطان قلبها" که اثری متوسط و یا زیر متوسط است، جزو محبوبترین فیلم های تاریخ سینمای ایران است و دامنه ی محبوبیتش هنوز هم پس از سالها، ادامه دارد.

 

بهروز وثوقی اما سیمای خوشی نداشت و مانند فردین با حضور در فیلمفارسی ها، به گیشه کمک نمی کرد. بلکه اعتباری که او از حیث بازیگری در بین توده ی مردم کسب کرده بود و بازیهای عالیش در فیلم های خوب و محبوبی چون قیصر و... او را به یک ستاره تبدیل کرد.

در این بین در آن زمان شاید تنها و یا بزرگترین ستاره ی زن آن زمان سینمای ایران، گوگوش بود که جزو بهترین(شاید بهترین؟!) خوانندگان آن موقع ایران بود و محبوبیتی استثنایی و دست نیافتنی در تاریخ سینمای ایران داشت و هنوزم دارد. او هم به خاطر زیباییش و شهرت خوانندگیش، قالبا در فیلم ها استفاده می شد.

اگر از سینمای قبل از انقلاب فاصله بگیریم، بعد از انقلاب مسئولان و بلطبع مردم جو گرفته شده و پر حرارت آن زمان، ابتدا سینما را عامل فساد می دانستند و قصد داشتند آن را، هم ردیف با عرق فروشی ها و کاباره ها، به آتش بکشند. این شاید بدترین برهه ی زمانی ای بود که سینمای ایران دچارش شده بود. بعد از آنکه حکم به بقا سینمای ایران داده شد، مسئولان وقت مربوطه، ستاره سازی را عاملی برای فساد در سینما دانستند. شاید این مسئولان با تصور آنکه بازیگرانی مانند گوگوش و بهروز وثوقی و... در قبل از انقلاب تبدیل به بت برای بسیاری از مردم شدند و صحنه های نسبتا مبتذلی با حضور آنها در سینما شکل گرفت، به همین دلیل وجود ستاره را،عاملی می دانستند که سینما را از رسالتش به دور می کند و تبدیل به محلی برای نشان دادن زیبایی های یک بازیگر و یا دلبری هایش و یا بت شدن او برای مردم و از راه به در شدن بازیگران می شود. این جریان به قدری شدت گرفت که پرونده ای شکل گرفت و عده ی بسیاری در این راستا، مورد هدف قرار گرفتند و به برزخ رانده شدند..

مسئولان مربوطه ی وقت، اولین اشتباهشان را همان موقع ها بود که انجام دادند. وقتی صحبت از ممنوع التصویر شدن تعدادی از ستارگان و بازیگران و هنرمندان قبل از انقلاب شد، اولویت بر ممنوع التصویر شدن ستارگان اول سینما شد. با این تصور که تصویر مجدد آنها بر روی پرده ی سینما، می تواند یادآور سینمای مبتذل قبل از انقلاب باشد. به همین دلیل بازیگر توانا و بزرگی چون بهروز وثوقی، جزو این گروه قرار گرفت. حتی بازیگری چون محمدعلی فردین هم به جرم ستاره بودن، مورد غضب قرار گرفت. اما این جریان تنها ستاره ها و بازیگران بزرگ آن زمان را شامل می شد. بدون توجه به اینکه آن بازیگر در گذشته چه چیزهایی در پرونده اش دارد. این روش ابلهانه ی دستگاه در آن زمان، باعث کنار رفتن ستاره های بزرگ سینمای ایران شد. از طرفی اما بازیگران دیگری که در قبل از انقلاب، تماما در فیلم های مبتذل، قالبا نقش های مبتذلی بازی کردند، به دلیل آنکه ستاره نبودند و شاید برای مردم یادآور آن سینما نیستند، به کارشان در سینما ادامه دادند. در همین راستا بود که بازیگری چون جلال پیشواییان که فیلمی نبود که او در آن فحشاگیری نکند، اجازه ی فعالیت یافت. بازیگری که از قیصر و شب غریبان و... تماما با نقش های منفی و فاسد که در خیلی هایشان،"سکس" هم به چشم می خورد، حضور داشت. و یا باز هم می توان بازیگر دیگری چون عنایت بخشی را مثال زد. فردی که قبل از انقلاب در فیلم ها، دختران نیمه برهنه را در آغوش می گرفت و در کنار ساحل با آنها رقص تانگو می رفت، چون ستاره نبود، اجازه ی فعالیت پیدا می کند و از آنجا که این دست افراد همیشه موج سواران خوبی اند و شرایط را درک می کنند، به ناگه تبدیل به حاج آقا و سید و مومن در سینما و تلویزیون می شوند!

این جریان ادامه می یابد تا سال 68 و اکران فیلم عروس ، ساخته ی بهروز افخمی که به جرات می توان گفت، یکی از تاثیر گذارترین فیلم های تاریخ سینمای ایران است. از آن فیلم بود که عملا انقلابی در سینمای ایران می شود. از آن فیلم بود که تابوی ستاره سازی در سینمای ایران شکسته شد و تصویر زیبایی از نیکی کریمی بر سر در سینماها قرار گرفت و مردم را هر چه بیشتر به سالن های سینما کشاند. از آن مقطع اولین ستاره های سینمای ایران پدید آمدند. افرادی چون ابوالفضل پور عرب و نیکی کریمی. بگذریم که آن یکی مدتهاست که بی جان است و آن یکی هم خیلی وقت است که نیمه جان است!

در بهترین دهه ی سینمای ایران یعنی دهه ی 70، که اوج شکوفایی و پویایی سینمای ایران بود و شاهد خلق شاهکارهای بزرگی از فیلمسازان مطرحی چون داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی(آن موقع کیمیایی هنوز تا حدودی کیمیایی بود!) بودیم، تنها ستارگان آن موقع همان ابوالفضل پور عرب و نیکی کریمی بودند و شاید خسرو شکیبایی که نه ستاره ی گیشه، بلکه ستاره ای بود برای ایفای نقش های مهم و تاثیر گذار در فیلم ها و اعتبار بخشیدن به آنها. که این اعتبارش را از بازی دیدنی اش در فیلم هامون(داریوش مهرجویی) وام گرفته بود.

روند ستاره سازی در سینمای ایران جریان داشت تا ستاره ای دیگر در سینمای ایران پدید آمد. هدیه تهرانی با ایفای نقش در فیلم سلطان، آخرین فیلم خوب مسعود کیمیایی، در سال 75(شاید اعتراض هم خوب بود؟!) تبدیل به یک چهره شد. تهرانی مانند نیکی کریمی جنمش را داشت تا تبدیل به بازیگری ستاره و خوب شود. همانطور که نیکی کریمی با بازی های ماندگارش در سارا(بهترین بازیش؟) و پری، خود را از لحاظ ارزش هنری تثبیت کرد و در ادامه ی دهه ی هفتاد با بازی در فیلم هایی چون دو زن و... آن را تایید کرد، هدیه تهرانی هم علاوه بر سیمای خوب و کشاندن مردم به سالن های سینما، توانست با بازی ماندگارش در شاهکار شوکران(بهترین بازیش؟!) و قرمز، خود را به عنوان بازیگری توانا تثبیت کند. در دهه ی هفتاد، سینمای ایران از دو ستاره ی زن سود می برد. نیکی کریمی که از ابتدای دهه ی هفتاد تبدیل به ستاره و اولین ستاره ی زن بعد از انقلاب شده بود و هدیه تهرانی که از اواسط این دهه، نام خود را مطرح کرد و به ستاره ی زن اول سینمای ایران، تبدیل شد.

در مردان اما محمدرضا فروتن هم کم کم خودی نشان داد و جایگاه رفیعی برای خود به دست آورد و فریبرز عرب نیا هم نه به عنوان ستاره ی گیشه، بلکه به عنوان ستاره ای معتبر برای ایفای نقش های مهم، تثبیت شد. از آن رو البته در دهه ی 60 و حدودی هفتاد، بودند ستارگانی در زنان مانند فاطمه معتمد آریا و سوسن تسلیمی(یکی از بهترین بازیگر های تاریخ سینمای ایران)، که آنها هم جایگاه رفیعی به دست آوردند و ستاره هایی بودند از نوعی دیگر!

در دهه ی 80، اما شرایط تغییر کرد. نیکی کریمی که در دهه ی 70 ستاره ای به تمام معنا بود، کم کم رو به افول گذاشت و افولش نه فقط از حیث جایگاه مردمی، بلکه از حیث هنری نیز به شدت قابل رویت بود. بازی در فیلم های ضعیف و سطحی و اکثرا در نقش های بسیار ضعیف و عجیب و بازی های عموما متوسط و گاهی ضعیف از او در این نقشها، نیکی کریمی را کم کم از صحنه خارج کرد. تا جایی که آخرین فیلم های اکران شده از او، دو اثر ماقبل سینما با نامهای شام عروسی و زن دوم هستند که نقش و بازی نیکی کریمی در هر دوی این آثار بسیار تاسف برانگیز است. این رویه عملا نیکی کریمی را مدتهاست که از جایگاه یک ستاره ی معتبر و مردمی به دور کرده. چیزی که به عینه قابل مشاهده است. شاید او به زعم خودش دیگر به دنبال فیلمسازیست، ولی این نمی تواند ارتباطی داشته باشد به انتخاب ها و بازیهای عجیب و غریب او. فیلمساز و بازیگری که حرفهای روشنفکرانه می زند، فیلم زن ها فرشته اند را در نوبت اکران دارد و می خواهد در اثری با نام "دو خواهر" از همین جنس آثار بازی کند.!!!مشخص نیست که نیکی کریمی به چه مسیری می رود. یاد سارا و پری و دو زن و نیمه ی پنهان و حتی واکنش پنجم به خیر(آثار مثلا فمنیستی تهمینه میلانی، تجربه های خوبی برای نیکی کریمی بودند!)

از طرفی هدیه تهرانی تا اواسط دهه ی 80، تنها ستاره ی زن سینمای ایران بود و از آن موقع بود که واژه ای جدید تعبیر کرد و آن هم واژه ی "سوپر استار" بود که کلی با ستاره تفاوت دارد.(رضا کیانیان، استاد بازیگری هم یک ستاره است. ولی معنای سوپر استار، چیز دیگریست!)

هدیه تهرانی از یک سو در زنان و محمدرضا گلزار از یک سو در مردان، تبدیل به سوپر استارهای سینمای ما شدند.

هدیه تهرانی که با بازی در آثاری چون قرمز و شوکران، تواناییهای بالایش را نشان داده بود، در دهه ی هشتاد، همان مسیری را می رفت که نیکی کریمی می رفت. البته کمی زودتر از او. بازیهای متوسط در آثار متوسط و ضعیفی چون آبی، دنیا و... ، از اعتبار هنری او نیز کاست. اما گیشه قالب اکثریت فیلم های او با رونق همراه بودند و او همچنان جایگاه مردمی رفیعی داشت. تهرانی آخرین درخشش در فیلم شاهکار و بسیار خوب چهار شنبه سوری(اصغر فرهادی) بود که هم اعتبار هنری دیگری برایش به ارمغان آورد و بازی ماندگار دیگری از او بر جای ماند و هم این فیلم در گیشه با اقبال بسیار خوب مخاطبان روبه رو شد. و تهرانی، عملا با یک تیر دو نشان زد. ولی چه کسی فکرش را می کرد که این درخشش همه جانبه، آغازی برای خاموشی این ستاره باشد؟

سه فیلم تهرانی با نامهای نیوه مانگ، شبانه و آبادان، به توقیف وزارت ارشاد در آمدند. فیلم نسل جادویی به دلایل نامعلومی به اکران در نیامد.. تهرانی خود به سمت تئاتر و فعالیت های پشت دوربین و گوناگون کشیده شد و پیشنهادهای متفاوت سینمایی را به دلایل مختلف و گاهی از روی تکبر، رد کرد. و اینگونه سوپر استار سینمای ایران، بیشتر و بیشتر از سینما به دور اقتاد.

به این ترتیب بود که سینمای ایران دو سوپر استار زن گذشته ی خود را از دست داد. نیکی کریمی که علی رغم حضورش در سینما، ولی مدتهاست که از جایگاه یک سوپر استار معتبر خارج شده و هدیه تهرانی که هم هدف های دیگرش و هم کم کاریش و هم توقیف آثارش، مدتهاست که او را از جایگاه یک سوپر استار به دور کرده و ورود نسل جدید ستارگان به سینما، جایگاه او را چند وقتی است که از او گرفته.

 

 

سوپر استارهای زن سینمای ایران، البته محدود به این دو بازیگر نبود. بازیگری چون میترا حجار که او هم از اواسط دهه ی هفتاد توانست بدرخشد و تواناییهای خود را هم نشان بدهد، چندین سالی جایگاه بسیار رفیع و معتبری به عنوان ستاره داشت و در آثاری چون سگ کشی(بهرام بیضایی) توانست بازیهای ماندگاری از خود نشان بدهد. ولی او هم در دهه ی 80 همان مسیری را رفت که تهرانی و کریمی رفتند و حتی بدتر از آنها. فیلم ها و بازی های متوسط و ضعیف از طرفی و کم شدن علاقه ی مردم به طرز محسوسی به او از طرف دیگر، او را هم از جایگاه ستاره ای مردمی به دور کرد. تا جایی که بیشتر از 1 سال است که ایران را ترک کرده و با آن شرایط و اوضاع و عکسهایی که از او منتشر شد، بعید است که دیگر بتواند در سینمای ایران حضوری داشته باشد. حداقل به مانند جایگاهش در آن سالها!

در مردان اما شرایط متفاوت است. امین حیایی، بازیگر بسیار مستعد و توانا، سالها در نقشها و فیلم های کم اهمیت حضور داشت و به توفیق چندانی دست نیافت. اما با فیلم ملال آور مزاحم(سیروس الوند) تواانست تواناییهای بی نظیرش را نشان بدهد. کم کم هر چه بیشتر و بیشتر فرصت عرض اندام پیدا کرد. تا جایی که تواناییهای بی نظیرش در ارائه ی تیپ های گوناگون و بازیهای طنز، کشف شد و او به پای ثابت اینگونه آثار تبدیبل شد و بازیهای بسیار زیبا و خوب و مردم پسند او در فیلم های هر چند ضعیف، اما مردم پسند(شارلاتان، عروس فراری، عروس خوش قدم و...) و استقبال بسیار خوب مردم از اینگونه آثار، حیایی را تبدیل به یک سوپر استار به تمام معنا در سینمای ایران کرد. حیایی برای این جایگاهش زحمت بسیار کشید و تا کنون هم توانسته این جایگاه خود را حفظ کند. بگذریم که قدر خودش را نمی داند و بیش از حد از تواناییهایش در آثار بی ربط و تکراری، استفاده می کند. اما قدرت او در ارائه ی نقش های متفاوت و بازی در فیلم های درام و طنز، او را به یک ستاره ی کاملا حقیقی تبدیل کرده.

محمدرضا گلزار دیگر سوپر استار این دهه است که به وسیله ی ایرج قادری برای بازی در فیلمفارسی سام و نرگس به سینما آورده شد. گلزار و جایگاهش اما یادآور محمد علی فردین است. اینکه فردین به خاطر سیمای خوشش و بازی در فیلم های مردم پسند، تبدیل به چهره ای محبوب و یک سوپر استار شد، چیزی بود که در گلزار هم به عینه جلب توجه می کرد. بازیگری که تنها برای سیمای خوشش، چهره شد و کم کم با بازی در همان سبک فیلمهایی که مردم دوست دارند، خود را تبدیل به ستاره ای مردمی و گیشه ای کرد. شاید تنها تفاوت مرحوم فردین و گلزار این باشد که مرحوم فردین از لحاظ سطح بازیگری، به مراتب جایگاه والاتری از محمدرضا گلزار دارد.
گلزار با این شرایط، این جایگاه را به دست آورد و همچنان هم آن را دارد. جایگاهی که به خاطر نوع خاص به دست آمدنش، به مویی بند است و هر لحظه احتمال از کف رفتنش وجود دارد.

گلزار اما سوپر استاری است که در شاهکار بوتیک(حمید نعمت الله) بازی خوبی از خود نشان داد و در موقعی که هنوز تبدیل به چهره نشده بود، نشان داد که می تواند بازیگر خوبی باشد. ولی موفقیت تجاری فیلم ماقبل نقد زهر عسل که خود گلزار هم انتظارش را نداشت و تعاریف بسیار زیاد سیمای خوشش در بین توده ی مردم، این بازیگر را وارد دنیایی کرد که هیچ وقت نتوانسته از آن خارج شود. بازی در فیلمهای ضعیف و تجاری، در نقش های تکراری و کلیشه ای و ساده و ارائه ی بازیهای تماما ضعیف. این چیزیست که گلزار از زمان زهر عسل درگیرش است و به آن راضیست و عملا به نظر می رسد که تنها هدفش از حضور در سینما و هنر، همین است و بی میلیش برای قبول کردن پیشنهاد ها و ریسک های کارگردانان بزرگ(خواسته) خود گواهی بر این ادعاست.

گلزار اما جایگاهش بر همین مموال است و به همین دلیل بر خلاف ستاره هایی چون نیکی کریمی و هدیه تهرانی، نمی توان او را به خاطر برهه ی خاصی سرزنش کرد.

از سویی دیگر، در اواخر دهه ی هفتاد، بازیگری پدید آمد با نام بهرام رادان که در اولین حضور سینماییش، تنها زرشک زرین تاریخ سینمای ایران را برای بازی در فیلم شور عشق به دست آورد.

رادان با دارا بودن چهره و فیزیک مناسب وارد سینما شد. ولی هدفش در سینما چیز دیگری بود و با تلاش برای ایفای نقش های متفاوت و سخت در فیلم های متفاوت، سعی بر تبدیل شدن به ستاره ای معتبر از لحاظ ارزش بازیگری کرد. رادان کم کم محبوبیت بسیاری به دست آورد و شاید اگر همواره نظرسنجی هایی برای به دست آوردن محبوبیت بازیگران مرد جوان سینمای ایران انجام شود، او بتواند جزو سه نفر اول باشد. ولی با این تفاسیر، هیچ گاه فیلم های او در گیشه، توفیق قابل توجهی به دست نیاورده اند و جایگاه او را به عنوان یک سوپر استار حقیقی، به شدت دچار تردید کرده اند.

این مشکل البته به انتخاب های رادان باز می گردد. عدم برقراری تعادل بین ارائه ی نقش های هنری و گیشه و عدم برقراری تعادل بین بازی در فیلم هنری و با مضمون خاص و بازی در فیلم های مردم پسند، باعث شده است که رادان علی رغم محبوبیت بالا، ولی فیلم های پر فروش نداشته باشد. البته شاید شاهکار سنتوری، با اکرانش به جز اعتبار هنری، گیشه را هم برای رادان به دست می آورد.

رادان با حضور در فیلم های نه چندان مردم پسندی چون 4 انگشتی، علی رغم بازیهای خوبش، ولی نمی تواند در گیشه موفق باشد و این همان نیاز برقراری تعادل بین ایفای نقش در فیلم های با مضمون خاص و فیلم های مردم پسند را بالا می برد. تا بازیگر بتواند در کنار هم ، هم اعتبار هنریش را حفظ کند و هم جایگاه مردمی خوبی نیز بدست بیاورد و گیشه ی فیلمهایش هم با استقبال مواجه شوند. در واقع در سینمای ایران، سبک و نوع فیلم برای مردم، مهمتر از بازیگرانش است.

رادان اما از محبوبترین بازیگران سینمای ماست که روز به روز از این حیث دارد جایگاه والاتری به دست می آورد و اگر کمی در ایفای نقش هایش تعادل ایجاد کند، می تواند به موفقیت های بیشتری نیز دست پیدا کند.

 

 

در کل، سینمای ایران اگر چه از لحاظ مالی زیاد در شرایط خوبی نیست و تعداد ستاره های مردمیش بسیار بسیار کم است، ولی در بین هنرمندان مرد، در حال حاظر محمدرضا گلزار و امین حیایی تبدیل به ستارهای مردمی اول شده اند که در گیشه نیز موفق هستند. البته بخشی از این موفقیت باز می گردد به همان حضور در فیلم های مردم پسند و گاهی بسیار سطحی. البته حیایی با توجه به شرایطش و تواناییهایش، به نظر می رسد جایگاه ماندگاری از این حیث داشته باشد.

از طرفی در زنان، حالا فقدان ستاره ای مردمی و به تمام معنا، احساس می شد. بعد از حذف میترا حجار و خاموشی چندین ساله ی نیکی کریمی و دوری چند ساله ی هدیه تهرانی که بعید است دیگر هیچ وقت آن جایگاه را به دست بیاورد، سینمای ایران بدجوری ستاره هایی توانا و سوپر استارهایی در میان هنرمندان زن سینما را طلب می کند.

از این بخش یادداشت، قصد تحلیل این اوضاع و شرایط هنرمندان زن جوان سینمایمان را دارم :

خوشبختانه نسلی در میان هنرمندان زن سینمای ایران شکل گرفته که همگی بازیگران توانا و بسیار خوبی هستند و هر کدام قابلیت های زیادی برای تبدیل شدن به یک ستاره دارند که به ترتیب به آنها می پردازیم :

پگاه آهنگرانی شاید کم فروغ ترین عضو این نسل باشد. دختر منیزه حکمت، کارگردان فیلم خوب "زندان زنان".

پگاه آهنگرانی بعد از بازی خوب در فیلم دختری با کفشهای کتانی، کمتر توانسته خودی نشان دهد. در فیلم زندان زنان، موفق شد بازی بسیار خوبی از خود نشان دهد و این شاید تنها درخشش او باشد. بعد از آن پگاه آهنگرانی یک بازی معمولی در فیلم خوب مکس(سامان مقدم) کرد که هیچ موفقیتی برایش نداشت. کارنامه ی بازیگری پگاه به قدری سبک است که به سرعت می توان از کنارش گذشت.

پگاه طی این سالهای حضورش در سینما، کمتر توانسته به جایگاه والایی از لحاظ اعتبار هنری دست یابد و از لحاظ به دست آوردن محبوبیت در بین توده ی مردم، عملا هیچ گونه جایگاهی ندارد. پگاه سال 86، سال بسیار بدی را هم پشت سر گذاشت. ایفای نقش در دو اثر ما قبل سینما و ما قبل نقد خواب زمستانی(سیامک شایقی) و آتش سبز(محمدرضا اصلانی) و بازی ضعیف و تصنعیش در خواب زمستانی و بازی متوسطش در آتش سبز عملا او را از حیث اعتبار بازیگری نیز زیر سوال برد و این آثار حتی قادر نیستند تا برای او جایگاه مردمی نیز به دست آورند. پگاه البته بازیگری با استعداد است که این را در زندان زنان نشان داده. ولی تا کنون نتوانسته آنچنان که باید و شاید موفق باشد و نمی توان روی او برای تبدیل شدن به ستاره ای مردمی و معتبر، حسابی باز کرد. به خصوص چون از لحاظ فیزیکی و نوع ارتباط برقرار کردن مخاطب با بازیها و حرکات صورتش، در حد مناسبی برای تبدیل شدن به یک ستاره ی مردمی، نیست.

ترانه علیدوستی اما بازیگریست بسیار توانا و قدرتمند. همان نقش آفرینی نخستش در شاهکار من ترانه 15 سال دارم، به قدری دیدنی و کم نقص بود که جایگاه او را به عنوان بازیگری توانا و آینده دار، تثبیت کرد. ترانه ی گزیده کار، بعد از ایفای نقش در این فیلم در سال هشتاد، تنها سه نقش آفرینی دیگر دارد. بازی در فیلم خوب شهر زیبا و چهارشنبه سوری که در هر دوی آنها و به خصوص شهر زیبا، بازی بسیار خوبی از خود به نمایش گذاشت و اعتبار هنری بالایی برای خودش دست و پا کرد. به خصوص اینکه برای این دو فیلم هم کاندید کسب سیمرغ بلورین شد. اما هیچ کدام از این آثار به دلیل نوع خاصشان و نوع نقش و بازی ترانه و فیزیک او، نتوانسته اند محبوبیت زیادی برایش در بین توده ی مردم دست و پا کنند.

آخرین نقش آفرینی ترانه، در فیلم کنعان(مانی حقیقی) است که باز هم شاهد بازی بسیار خوب ترانه هستیم. و بازی او در این فیلم، اگر چه همراه با برخی انتقادها بوده، ولی مهر تاییدی بر تواناییهای بالای او در بازیگریست. ترانه از این حیث جایگاه والایی دارد. ولی نوع انتخاب های ترانه و تنها بازی در فیلم های نه چندان عوام پسند و کاراکترهایی خاص و عدم شیرینی و طراوت خاص در این نوع نقشها و بازیهایش، او را از جایگاه مردمی بالا، به دور کرده. بازیگری می تواند تبدیل به ستاره و سوپر استاری شود که هم اعتبار هنری بالایی داشته باشد و هم جایگاه مردمی والا، که بتواند به جز ارائه ی بازیهای عالی، تعادلی بین بازی در فیلم های مردم پسند و بازی در فیلم های هنری و خاص ایجاد کند. هم چنین تعادلی بین ایفای کاراکترهای مردم پسند و ایفای کاراکترهای با ويژگیهای خاص و هنری و خود بازیگر نیز باید از حیث فیزیکی و ارتباط برقرار کردن حرکات و میمیک صورتش با مخاطب در حد بالایی باشد، و این چیزهاییست که ترانه علیدوستی، بنا بر همان توضیحات بالا، کمتر دارای آنهاست و با این شرایط، نمی توان جایگاه یک سوپر استار را برای او متصور بود و می توان او را همواره تنها، ستاره ای از لحاظ بازیگری در سینما دانست. البته در این بین باید گزیده کار بودن او را هم لحاظ کرد.

باران کوثری نیز یکی دیگر از بازیگران زن توانای این نسل است. باران کوثری توانسته تواناییهایش را در فیلم خوب خون بازی ساخته ی رخشان بنی اعتماد و سریال صاحبدلان و همچنین فیلم دایره زنگی نشان دهد. باران شاید از حیث اعتبار هنری و سینمایی از ترانه علیدوستی، جایگاه کمتری داشته باشد، ولی از لحاظ محبوبیت مردمی و دارا بودن اله مان های تبدیل شدن به ستاره ای مردمی، به مراتب در سطوح بالاتری قرار می گیرد. باران کوثری این هوش را داشته تا بین بازی در فیلم های هنری و خاص و بازی در فیلم های مردم پسند و ایفای کاراکترهای گوناگون، توازن برقرار کند(هر چند که فیلم خاص و هنری و فیلم مردم پسند هم، خوب و بد دارند.)

باران توانسته از حیث هنری، اعتباری برای خود دست و پا کند و با یک دقت خوب و تحقیق و مشاهده می توان پی برد که او در دهه ی هشتاد سینمای ایران آرام آرام شروع کرده و حالا از لحاظ محبوبیت در بین توده ی مردم، جایگاه خوبی دارد و این باز هم به خاطر تیزهوشیش در ایجاد توازن در ایفای نقش هایش در فیلم های گوناگون بوده است و همچنین خود باران کوثری از لحاظ فیزیکی و ظاهری نیز این قابلیت را دارا می باشد. باران هنوز با جایگاه یک سوپر استار که بازیگری چون هدیه تهرانی سالها آن را دارا بود، فاصله دارد. ولی همین جایگاه خوب کنونی اش، می تواند کورسو امیدهایی را به وجود آورد که او در آینده، تبدیل به یک ستاره ی بزرگ خوب مردمی و معتبر بشود.

اما دیگر بازیگر توانای این نسل، گلشیفته فراهانی است. وقتی که الان می نشینیم و میمچه کوچولوی باغ دماوند را در درخت گلابی می بینیم که چطور محمود نوجوان را دیوانه ی خود می کند، به این فکر می کنیم که اگر ما هم جای محمود بودیم، عاشق "میم" می شدیم. شاید گلشیفته فراهانی وقتی که در یکی از برترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران و یکی از بهترین عاشقانه های تاریخ سینمایمان(بهترینشان؟!) بازی ماندگاری کرد و کاراکتر میم را به تاریخ فرستاد و سیمرغ بخش بین الملل جشنواره را در 14 سالگی گرفت، تصور می شد که او خودش بوده و مانند خیلی دیگر از بازیگران نوجوان که گه گاهی درخششی دارند، زود به دست فراموشی سپرده شود. ولی کمتر کسی بود که تصورش را کند که او در آینده ای نزدیک، تبدیل به یکی از برگ برنده های سینمای ایران و به قول هوشنگ گلمکانی، دختر شیرین سینمای ایران شود.

گلشیفته بعد از درخت گلابی، سه سال غایب بود و بعد از دو تجربه ی ناموفق در زمانه و هفت پرده، با بوتیک و اشک سرما، خیلی از آن تصورات گذشته را بر هم زد. دو نقش آفرینی ماندگار که جزو برترین بازیهای تاریخ سینمای ایران محسوب می شوند، توسط یک دختر 18 ساله، همه را سر وجد آورده بود و ورود بازیگر بزرگ دیگری را وعده می داد. این نقش آفرینی ها البته برای گلشیفته تنها اعتبار بالای هنری به ارمغان آورده بود و نتوانسه بود محبوبیتی برای او دست و پا کند. هر چند که شیرینی بیان و رفتار و نقش در هر دو نقش آفرینی او، قابل مشاهده بود.

اما بازی در میم مثل مادر همه چیز را همزمان برای او داشت. بازی عجیب استثنایی و فوق العاده و ماندگار او در میم مثل مادر، به قدری وجدانگیز بود که جایگاه و اعتبار هنری دست نیافتنی ای برایش دست و پا کرد. از طرفی اما تمام رفتارها، حرکت ها و میمیک صورت و نحوه ی ادای کلمات در میم مثل مادر توسط او به قدری زیبا و دلنشین بود که در کنار بازی متحیر کننده اش، توانست خیل هوادار بی شماری برایش به وجود آورد. میم مثل مادر اعتبار و محبوبیتی همه جانبه و شاید تکرار ناشدنی برای گلشیفته فراهانی بود. گلشیفته اما این هوش را داشته تا بتواند در کنار هم، هم اعتبار هنریش را داشته باشد و هم محبوبیتی بالا در بین مردم به دست بیاورد. و به همین دلیل در نقش آفرینی ها و انتخاب فیلمهایش، دقت ویژه ای داشته و طبق همان فاکتورهایی که بیان شد، با حفظ تعادل بین بازی در فیلم های هنری و بازی در فیلم های مردم پسند و ایفای انواع کاراکترهای گوناگون، توانسته همزمان، هر دوی اعتبار هنری و محبوبیت را یکجا در حد بالایی داشته باشد.

اینها خود در کنار شرایط و فیزیک خاص گلشیفته، چهره ی شیرین و دوست داشتنیش، صدای دلنشین و زیبا، میمیک صورت خوب و حرکت های مناسب و دلنشین دستهایش، عامل دیگری در محبوبیت بالای گلشیفته فراهانی است و اینهاست که او را در فاصله ی زمانی چند ساله، تبدیل به محبوبترین بازیگر زن حال حاضر ایران کرده و به نسبت دیگر هم نسلان و بازیگران جوان، فاکتورهای بیشتری برای تبدیل شدن به یک سوپر استار را دارد. او هم اکنون محبوبیت بی نظیری دارد و این در میزان آراهای مردمی، استقبال مردم در زمان پخش تیتراژ فیلمهایش و دیدن نام او و... و عملا بازتاب های گوناگون از او و نقش آفرینی هایش، قابل مشاهده است.و باز هم تاکید می شود که اینها به جز هنر بازیگری فوق العاده ی خودش و داشتن فیزیک و شرایط مناسب یک سوپر استار، مرتبط می شود به تیزهوشی خودش. برای مثال بازی در فیلمی چون همیشه پای یک زن در میان است. که هم باعث ارتباط برقرار کردن او با مردم و حضور در فیلم هایی که آنان دوست دارند، می شود و هم بازی بسیار خوب دیگری از او بر جای می ماند و تواناییهایش در طنز نیز نمایان می شود.

گلشیفته هم اکنون در جایگاه یک ستاره ی بازیگریست و باید منتظر اکران فیلم های همیشه پای یک زن.... و دیوار و فیلم های آینده ی او و میزان استقبال مردم از آنها و نظرات سایر کارشناسان ماند، تا آن موقع بتوان با قاطعیت او را سوپراستار سینمای ایران نامید یا نه.

اما چیزی که عیان است، این است که توانایی بازیگری او به عقیده ی اکثریت، به نسبت سوپر استارهای گذشته ی سینمای ایران، یعنی نیکی کریمی و هدیه تهرانی، به مراتب در سطوح بالاتری ارزیابی می شود. حال شاید نخستین سوپر استار نسل جدید بازیگران زن سینمای ایران، گلشیفته فراهانی باشد که طبق تمام نوشته های بالا، تا حدود زیادی به این امر دست یافته.

اما اندکی دیگر به بازیگران سر شناس زن می پردازیم :

در مورد الناز شاکر دوست باید گفت که او از لحاظ سطح بازیگری هیچ گاه فراتر از متوسط نبوده. درست است که چهار سال است که فعالیت در سینما را شروع کرده و استارتش هم با بازی تقریبا قابل قبولش در فیلم اعصاب خورد کنی چون گل یخ بوده، ولی نقش آفرینی های او هیچ گاه فراتر از متوسط نرفته و عموما هم در آثار تجاری و عوام پسند سطحی حاضر شده است.

شاکر دوست البته سال 86، در دو فیلم باد در علفزار می پیچد و در میان ابرها حاضر شد که عملا یک کار فریب دهنده بود تا به نوعی خود و یا مخاطبان را فریب دهد که تنها،بازیگر فیلم های عوام پسند و نقش های سطحی نیست و بتواند در جشنواره نیز موفقیتی کسب کند. ولی این از همان اشتباهات بزرگ بود. و بازیهای او در قالب نقش های خاص در این دو اثر، نه تنها چیزی فراتر از بازیهای متوسط نبود و نظری را جلب نکرد و اعتباری برای او دست و پا نکرد، بلکه او را حتی از عامه ی مردم نیز به دور کرد. در واقع شاکر دوست با این دو فیلم، هم اعتباری به دست نیاورد و هم نتوانست محبوبیتی برای خود دست و پا کند. با این تفاسیر، شاکر دوست که جزو بازیگران نسل سوم و تازه نفس سینماست، اما هیچ گاه بازیش جدی گرفته نشده و از لحاظ جایگاه مردمی هم جایگاه قابل ذکری ندارد.

از سویی مهناز افشار که او هم در اواخر دهه ی 70 به همراه بهرام رادان با فیلم شورعشق که تنها زرشک زرین تاریخ سینمای ایران را تصاحب کرد، پا به سینما گذاشت، ابتدا حضوری ضعیف و متوسط در آثاری پیش پا افتاده داشت. ولی او هم به مانند محمدرضا گلزار با فیلم زهر عسل بود که نامش مطرح شد. در آن فیلم، تقلیدهای عجیب او در مقابل دوربین عکاسی از حرکات و اداهای فائقه آتشین و به کار بردن کلمات تحمیل کننده، خیلی زود، نام او را سر زبانها انداخت.

مهناز افشار هم به مانند الناز شاکر دوست، هیچ گاه از لحاظ بازیگری جدی گرفته نشده است. و این خود برمی گردد به ماهیت نقش آفرینی های او. چون مهناز افشار به معنی تمام "فیلم بازی می کند". بازیگری یعنی نقش و زندگی ای را بازی کردن. گاهی آن را طوری بازی می کنیم که مخاطب کاملا متوجه می شود که دارد یک فیلم می بیند و به دور از دنیای واقعی است. در واقع بازی بازیگر اگر چه شاید در ظاهر جذاب باشد، ولی نمی تواند مخاطب را به یاد زندگی واقعی بیندازد. چون فاقد ریزه کاریهای لازم و تکنیک کافی است. و این چیزیست که در بازی مهناز افشار کاملا مشهود است و این نقش آفرینی های تماما در فیلمهای سطحی و تجاری و عامه پسند، بیشتر نشان دهنده ی خاصیت بازیهای اوست. چون کارکردش بیشتر در همین سبک فیلمهاست.

افشار اگر چه از لحاظ جایگاه هنری، جایگاه خوبی ندارد، ولی شاید می توانست مانند محمدرضا گلزار، تنها، ستاره ای پولساز و مردمی باشد. ولی برخلاف عقیده ی برخی، او را یک ستاره ی مردمی و سوپر استار صرف هم نمی دانم. علت اینجاست که مهناز افشار بازیگریست که تعداد زیادی فیلم مشسترک با گلزار دارد. از طرفی تمامی فیلمهایی که او بدون حضور گلزار در آنها بوده، شکست تجاری خورده اند. فیلم هایی مانند سالاد فصل، محاکمه، رئیس و... و شاید شکست تجاری فیلم انعکاس هم قابل پیشبینی باشد.

فیلم هایی که افشار در آنها با گلزار همبازی بوده، البته تمامش فیلم تجاری و عوام پسند و کمدی و دختر پسری هستند. شاید باید بخش عمده ی فروش های آنها را بر میزان عوام پسندیشان و بخش دیگر را بر حضور محمدرضا گلزار و گاهی امین حیایی در آنها دانست. شاید اگر به جای مهناز افشار یک نابازیگر هم در فیلم کلاغ پر در مقابل گلزار می بود، آن فیلم، همانقدر فروش می کرد. در واقع علت این ادعاها، به جز دلایل بالا، عقب بودن همیشگی مهناز افشار با اختلاف فاحش از دیگر بازیگران نسل سوم که دو تای مهمترشان هم در بالا بهشان اشاره ی بیشتر شد، در آرای مردمی است. همچنین استقبال کم مردم از او و نامش در زمان تماشای فیلم و همچنین در محافل سینمایی.

به هر حال عده ای هستند که او را در نبود هدیه تهرانی تنها سوپر استار زن ایران تصور می کردند که به عقیده ی نگارنده، این صحبت از پایه خراب است. تهرانی زمانی که سوپر استار ایران بود، به تنهایی تاثیر زیادی بر فروش یک فیلم در گیشه داشت و در تمام آراهای مردمی هم همیشه در جایگاه والایی بود. ولی اینها تمام چیزهاییست که مهناز افشار فاقد آنهاست.

به همین دلیل اگر ترانه علیدوستی که فقط بازیگر بسیار توانا و قدرتمندی است و ستاره ای در عرصه ی بازیگریست را کنار بگذاریم، در بین بازیگران زن حال حاضر سینمای ایران، تنها گلشیفته فراهانی و باران کوثری هستند که هم از حیث قدرت بازیگری و هم از حیث شرایط و میزان محبوبیت، توانایی سوپر استار بودن را دارند و طبق همان یادداشتهای بالا، بیشتر از همه، گلشیفته فراهانی که جایگاه بسیار رفیعی از تمام لحاظ به دست آورده و باید منتظر دور جدید اکران فیلم هایش در اکران عمومی و جشنواره باقی ماند

 

 

 

حال به آغاز نوشته ام باز می گردم و علت اینکه چرا با آن نوشته ی ماهنامه ی از ریخت افتاده ی فیلم، مخالفم.

ماهنامه ی فیلم در آن مطلب، دو عامل 1) حضور محمدرضا گلزار و امین حیایی 2) کمدی بودن را عامل فروش یک فیلم می دانست.

سینمای ایران، سینماییست که ستاره ها و سوپر استارها، تاثیر کوچکی در موفقیت و فروش یک فیلم دارند و عامل بزرگتر، خوب بودن یک فیلم و میزان عوام پسندیش و جذابیت داستانش برای مردم است. به همین دلیل است که فیلمی چون کلاغ پر که محمدرضا گلزار را در کنار زوجش مهناز افشار دارد، با وجود اینکه فیلمی عوام پسند و تجاری است، ولی در گیشه به فروشی معادل 380 میلیون دست می یابد. حال از طرفی فیلمی چون توفیق اجباری که همان گلزار را دارد، فروشش مرز یک میلیارد را رد می کند. علت چیست؟ مگر محمدرضا گلزار در هر دو اثر حضور ندارد؟ جواب مشخص است. کلاغ پر یک فیلم عوام پسند بسیار ضعیف است که میزان جنبه ی سرگرم کننده و جذابیتش برای عوام، بسیار کم است و هر کدام بعد از یکبار دیدن آن، دلسرد می شوند. حالا فیلمی چون توفیق اجباری که اگر چه آن هم فیلم ضعیفی است، ولی میزان جاذبه و جنبه ی سرگرم کنندگی اش در حد بسیار بالاییست و با آن شوخی ها و لودگیهای رضا عطاران، مخاطب عام را بسیار راضی می کند و مشتاق دیدن مجدد آن. یا همان مثال فیلم های مجنون لیلی و دایره زنگی. هر دو فیلمهای عوام پسند و تجاری ای هستند. در مجنون لیلی محمدرضا گلزار هم حضور دارد و مانند دایره زنگی، اثر پر بازیگری هم هست. ولی این فیلم میزان جذابیت و جنبه ی سرگرم کننده اش به نسبت دایره زنگی، به مراتب کمتر است. دایره زنگی یک فیلم تجاری ای است که به جز قدرت جذب بالای مخاطب، فیلم خوبی هم است. و این همان چیزیست که مجنون لیلی فاقد آن است.

به همین دلیل این فیلم در گیشه، شکست بدی در مقابل دایره زنگی می خورد. به همین دلیل هم هست که به عقیده ی من، اصلا بحث حضور سوپر استارها و ستارگان، فقط برای مقداری افزایش فروش است و عامل بسیار بزرگتر، نوع و سبک فیلم و میزان عوام پسندیش است.

ماهنامه ی فیلم که مدتهاست مطالبش به حد آماتوری نزول یافته، می نویسد عامل پر فروش شدن فیلم ها، حضور صرف امین حیایی و محمدرضا گلزار است. شاید یادشان رفته که برای باز هم مثال، فیلم سنگ کاغذ قیچی، با حضور حیایی، یک شکست تجاری بسیار بد خورد. مثالها بسیار زیاد هستند.

به همین دلیل به عقیده ی من عامل فروش فیلمها در سینمای ایران، دو دسته هستند . دسته اصلی و عامل بسیار مهم تر : 1) کمدی بودن اثر، دختر پسری بودن اثر و در کل زیاد بودن میزان جاذبه و سرگرمیشان برای مخاطب عام

2) حضور ستارگان و سوپر استارها در فیلم ها.

که خوب اگر این سوپر استارها در همان آثار شماره یک حضور داشته باشند، فیلم خود به خود پر فروش خواهد بود و آنها فقط تاثیر کوچکی بر میزان فروش فیلم خواهند داشت. اگر هم این سوپر استارها و ستارگان در آثاری نه چندان مردم پسند حضور داشته باشند، آن آثار به توفیق قاتبل توجهی در گیشه دست نخواهند یافت و فقط به لطف حضور آن ستارگان، اندکی فروش بیشتری خواهند کرد.

اگر اکثر فیلم های مثلا محمدرضا گلزار در گیشه موفق هستند، به این علت است که تمامی آثار او جزو آن دسته ی شماره ی یک هستند.

با تمام این تفاسیر، ستاره ها و سوپر استارها، چه زیاد و چه کم، تاثیری بر میزان فروش فیلم ها دارند و این میزان، بسته به مقدار محبوبیت آن ستاره، متفاوت است.

به هر حال هدف این یادداشت، مروری بر چگونگی حضور ستاره ها و سوپر استارها از قبل از انقلاب تا کنون، بررسی فعایت ستاره ها و فراز و فرودهایشان، بررسی دوران های مختلف در سینمای ایران، و بررسی نسل سوم بازیگران زن جوان سینما و تحلیل هر کدام و توانایی تبدیل به ستاره ی مردمی شدن در آنها بود.

 

 

 

سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387
چند خبر

درباره الی کلید خورد

جدیدترین فیلم اصغر فرهادی در شمال کلید خوررد لیست نهایی عوامل بدین شرح است:

گلشيفته فراهاني، ترانه عليدوستي، شهاب حسيني، ماني حقيقي، مريلا‌ زارعي، رعنا آزادي‌ور، پيمان معادي، احمد مهرانفر و صابر ابر بازيگراني هستند كه همراه با فرزين صابربهلولي، متين فتورچي،آينار آناهيد و فاطمه شورمج بازيگران خردسال در اين فيلم به ايفاي نقش مي‌پردازند. اين فيلم بر مبناي فيلمنامه‌اي از خود فرهادي جلوي دوربين رفته و او علا‌وه بر اين تهيهكنندگي كارش را نيز برعهده دارد. موسسه فرهنگي و هنري سيماي مهر به همراه سيدمحمود رضوي به عنوان سرمايه‌گذار در امر تهيه او را همراهي مي‌كنند. در فيلم جديد فرهادي، محمدمهدي عسكرپور نيز به عنوان مشاور كارگردان با وي همكاري دارد. عوامل توليد فيلم سينمايي درباره الي... عبارتند از: نويسنده، تهيه كننده و كارگردان: اصغر فرهادي، سرمايه‌گذار و مجري طرح: سيدمحمود رضوي، مدير فيلمبرداري: حسين جعفريان، مدير صدابرداري: حسن زاهدي، طراح گريم: مهرداد ميركياني، مدير توليد: محمدصادق آذين، دستيار اول كارگردان و برنامه‌ريز: حميدرضا قرباني، دستيار دوم: احسان بيگلري

داستان این فیلم درباره چند خانواده است که برای سفر تفریحی به شمال می روند و در این بین داستانهای مختلفی شکل می گیرد  کل روایت داستان به مانند فیلمهای پیشین فرهادی در مدتی کوتاه (سه روز) هست و این جا هم باز با دختری با نام الی روبروییم که وارد این زندگی ها شده و هویتش معلوم نمی شود

         اثر جدید مهرجویی در نمایشگاه کتاب 

   

 

کتاب غرب واقعی و کودک مدفون اثر سام شپرد با ترجمه داریوش  مهرجویی  در نمایشگاه کتاب در دسترس علاقه مندان قرار گرفت این کتاب که به علت آماده نبودن در روزهای ابتدایی نمایشگاه موجود نبود  توسط انتشارات هرمس  و در تیراژ 3000 نسخه منتشر شده  بخشی از مقدمه داریوش مهرجویی بر این کتاب را در ادامه متن می خوانید :

 

ده دوازده سال پیش بود که در جشنواره فیلم توکیو با سام شپرد آشنا شدم.در فیلمی از شلندرف بازی می کرد و سری کوتاه به جشنواره زده بود.از طریق شلندرف فهمیدم که نمایشنامه هم می نویسد و در واقع نمایشنامه نویس مهم معاصر آمریکاست.بعد دخترم مریم ،مجموعه کارهای او را فرستاد که از میانشان به این دو نمایشنامه بیشتر علاقه مند شدم و آنها را به قصد اجرا و کارگدانی روی صحنه ترجمه کردم.

آثار شپارد از لحاظ مضمون و فکر و اندیشه ،ادامه سنت تئاتر جدید آمریکاست که با یوجین اونیل ،تنسی ویلیامز ،آرتور میلر و ادوارد البی شکوفا شد و بال و پر گشود و همچنان ادامه دارد .مضامین رویایی آمریکایی و مشکل از خود بیگانگی ،از هم پاشیدن خانواده ها و سرگردانی فرزندها  و تنهایی پدر ها و مادران  ،همه مضامینی است که در تئاتر شپرد هم مستتر هم برقرار است  ،ولی با این تفاوت که انگار آثار او همه از لحاظ  فرم و محتوا از صافی تئاتر ابسورد بکت و یونسکو ،تئاتر کروتوفسکی و همه گرو های مدرن ده های پنجاه ،شصت و هفتاد آمریکا گذشته  و عناصر و بن مایه هایی از آنها را جذب خود کرده است که همان روح جدید و امروزی شخصیتها و ساختار بدیع نمایشنامه هاست .

 

 

پیش بینی درست سینمای نو :آتشکار رفت کنار سنتوری -یک شب-تردست -آفساید.و...  

سرانجام پیش بینی ها درست از آب درآمد و اکران فیلم آتشکار به تعویق درآمد ظاهرا بازهم معاونت سینمایی دخالت کرده و اکران این فیلم را در شرایط فعلی به صلاح ندانسته و همانطور که پیش از این گفتم  این یعنی به مانند سنتوری-آفساید و...فیلم غیر رسمی توقیف شده قانونی که در دوران معاونت آقای جعفری جلوه دارد به اجرا در می آید  قانونی که هیچ حاشیه امنیتی برای هیچ فیلمساز و تهیه کننده ای باقی نگزاشته و پروانه نمایش را بع کاغذی بی ارزش تبدیل کرده  دیدن آتشکار هم به آرزوهایمان پیوست شاید روزی از طریق سی دی قاچاق و ... دیده شود  البته ظاهرا داستان فیلم بسیار حساس تر از ان چیزی است که شنیده شده و درباره مردی است که قصد دارد به توصیه همسزش عمل وازکوتومی انجام دهد  حالا عمل وازکوتومی چیست ؟ عملی که به جراحیی گفته می شود که از طریق آن مر دان عقیم می شوند!!!!داستان از این قرار است که حمید فرخ نژاد در نقش یک دهاتی اصفهانی کارگر ذوب آهن است و چندین بار زنش را باردار کرده و چندین بچه دارد!!! و باردار شدن دوباره زنش باعث مر گش می شود اما حمید فرخ نژاد ول کن نیست و زنش به او عمل وازکوتومی را توصیه می کند و در این بین او در گیر این ماجرا شده و طنزی فوق العاده به همراه یک انتقاد اجتماعی قوی شکل می گیرد  همچنین فرخ نژاد با روح پدرش هم در ارتباط است  و روح پدر هم وارد این داستانها می شود از ندیدن این فیلم باید ناراحت باشیم چون طنز فوق العاده ای را از دست داده ایم و همانطور که گفتم تا فیلمی را روی پرده ندید از اکرانش مطمئن نشوید

دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387
اختصاصی سینمای نو_گزارشی از جلسه نقد و بررسی فیلم ریسمان باز در فرهنگسرای هنر

جلسه نقد و بررسی فیلم ریسمان باز جدیدترین ساخته مهرشاد کارخانی در فرهنگسرای هنر برگزار شد در این جلسه که با  حضور علاقه مندان سینما دست اندر کاران فیلم و تعدادی از هنرمندان سینما برگزار شد  پس از نمایش فیلم جلسه نقد و بررسی با حضور پژمان بازغی علی علایی بابک حمیدیان و مهرشاد کارخانی برگزار شد

 

گزارش جلسه

در ابتدا مهرشاد کارخانی توضیحاتی درباره سابقه سینمایی خود ارایه داد و ازآاغاز فعالیت های سینمایی اش از طریق عکاسی در سینما اشاره کرد و یاددآوری کرد در تمام طول مدت عکاسی علاقه زیادی به فیلمسازی داشته و منتظر زمانی برای آغاز این فعالیت بوده و پس ایجاد شرایط برای ساختن چند فیلم کوتاه داستانی با نام های یاد های ملایم -دریغا ترانه-اگر هوا آفتابی بود اقدام کرد و از این فیلم ها به عنوان یک تمرین مناسب برای سنجش توانایی فیلمسازی اش نام برد و وی اضافه کرد :بعد از ساختن این فیلم ها طرح کلی فیلم گناه من را یکی از سرمایه گزاران پذیرفت و این فیلم را توانستیم به مرحله تولید برسانیم وبا  یک  کست حرفه ای با کمک دوستان توانستم تیم خوبی برای فیلم اول جمع و ثابت کنم توان ساختن فیلم سینمایی دارم وی همچنین از علاقه اش به سینمای موج نوی فرانسه و اروپا سخن گفت و گفت :ما نسلی هستیم که سینما را از  این طریق آموخته ایم و تاثیری که این فیلمسازان روی من گزاشتند باعث شد یک فیلم خیابانی ساخته  شود با نام گناه من که دارای تم عشقی با رویکردی متفاوت است و همه نوع تماشاگر را راضی می کند  ولی از نظر سوژه ، سوژه ریسمان باز را تاز ه تر می دانم وی این فیلم را ادای دینی به سینمای خیابانی ایران و فیلمساز ان محبوبش دانست و گفت همچنان از این سینما مایلم یاد بگیرد.

علی علایی منتقد سینما هم ضمن اشاره به اینکه از علاقه آقای کارخانی به سینمای خیابانی مدتهاست آگاه است شدت این علاقه را به حدی دانست که به شخصه منتظر فیلمی غلو شده تر بوده ولی پس از دیدن گناه من مشاهده کرد این فیلمساز بسیار کنترل شده فیلمی خیابانی که تر جمان فیلم های دهه ۷۰ و ۸۰  ساخته است وی همچنین گناه من را فیلمی بسیار قوی دانست و دیدن آن را در زمان اکران به همه توصیه کرد و سپس تاریخچه ای از این نوع سینما و آغاز ان از ایتالیا بعد از جنگ جهانی نام برد  و شروعش در ایران را با فیلم خداحافظ رفیق امیر نادری و از این سینما به عنوان سینمای ارزان در این صنعت گران نام برد

سپس مجری جلسه به تضاد در شخصیت های داستان اشاره و شخصیتی که بابک حمیدیان بازی می کرد را به عنوان چشم جران نام برد و این شخصیت را برای یک جوان شهرستانی عجیب دانست این جمله مجری با واکنش تعجب آمیز بابک حمیدیان و خنده او همراه بود مهرشاد کارخانی در پاسخ به چهره های کلیشه شده از بچه های جنوب شهر انتقاد کرد و گفت:فرم همه آدمای جنوب شهر به صورت لمپن و بد دهن نیست  و در فیلم هایم سعی کردم که بگویم چنین نیست پایین شهر فضا های متفاوتی دارد که در سینمای ما بد پرداخت شده و من به این قضیه معترضم وی همچنین اشاره کرد دو کراکتر اصلی فیلم از نظر روحی متعلق به این فضا نیستند و مسایل اقتصادی و اجتماعی این دو را به کار در  کشتارگاه کشانده وی میکاییل را شخصیتی درون گرا دانست و اشاره کرد باید قبول کنیم افرادی در جامعه شاید بعد از دست دادن شرایط قبلی خود به کارهای درجه پایینی دست می زنند وی میکاییل و عسگر دو شخصیت اصلی فیلم را افراد محترمی دانست و چشم چرانی عسگر را  دلیل بر لجام گسیختگی  او ندانست بلکه  ممکن است دلیلش نا آشنایی با این جو باشد و بیننده خود از کارکتر میکاییل متوجه می شود که وی متعلق به این فضا نیست و می توانست اگر جامعه با وی همراه باشد در فضای بهتری باشد و این انتخاب را به دلیل شکستن کلیشه رایج از بچه های جنوب شهر دانست 

سپس پژمان بازغی ضمن اشاره به فیلمنامه قوی کار گفت:وقتی رفتم به دفتر برای خوندن فیلمنامه گفتم این تنها فیلمنامه در ۲ سال اخیر است که خوانده ام و  دیالوگ اضافی ندارد نه اینکه فیلمنامه کاملی باشد اما از این دست فیلمها کم ساخته می شود و قرار دادن دو پرسوناژ و یک گاو در یک فیلم نیاز به جرات دارد و و همچنین کارکتر های میکاییل و عسگر را حاصل تصمیم کارگردان دانست وی همچنین راجع به سوال قبلی مجری گفت: من عسگر واقعی و حرکات او را در کشتر گاه محل فیلمبرداری دیدم و این شخصیت ها متاثر از شخصیت های واقعی دانست

بابک حمیدیان  نیز که بازیش بسیار مورد توجه واقع شده بود گفت:بعد از اینکه پیشنهاد فیلم به من شد و قرار هم نبود این فیلم را بازی کنم پس از خروج از دفتر  پسری ۱۴- ۱۵ ساله با مو های فرفری دیدم  که در حال خالی کردن خونابه وانت های کشترگاه بود سریعا به دفتر زنگ زدم و به مهرشاد گفتم چه من بازی کنم چه نکنم عسگر موهاش باید فرفری باشه!!! و طراحی ما آمدن میکاییل و عسگر از آنطرف راه آهن بود و در فیلمنامه داشتیم که عسگر وقتی برج میلاد را میبیند به میکاییل می گوید این همان برج است که از میدان دیده می شود و از عظمت آن تعجب می کند وی در مورد چشم چرانی عسگر گفت آدم چشم چران می داند دارد چشم چرانی می کند ولی عسگر این فضا برایش عجیب است و در سکانس پایانی اینقدر خودش را با دنیای آن آدم ها دور می بیند که خجالت می کشد و من سعی کردم حس خجالت را القا کنم نمی دانم چرا تعبیر به چشم چرانی شد!!! واز سختی های کار وکمک های پژمان بازغی یاد کرد

پژمان بازغی در این لحظه گفت:با مهرشاد کارخانی قرار داشتیم اینقدر در زمان کار کردن در کشتارگاه بوی پهن شنیدیم  که زمان اکران یک ظرف پهن در سالن ها بگزاریم که تماشاگر با فضای ما هماهنگ شود!!!!!  بابک حمیدیان هم اضافه کرد که اینقدر فضای کار برایش سنگین بود که بعضی جا ها به روانشناس نیاز پیدا می کرد و در این کار سخت و همنشینی با یک گاو اقای کارخانی و ÷زمان بازغی بسیار کمکش کرده اند.

همچنین مهرشاد کارخانی راجع به نریشن های زیاد و منولوگ ها گفت قرار است تعدادی از این قسمت ها حذف شود  و در جشنواره هم منتقدان به این نکته اصرا داشتند و در جشنواره های خارجی هم این نکته به من گفته شده اما نریشنها و منولوگ ها همه برای بیان حالات درونی میکاییل است .

سپس نوبت به سوالات حاضران و تماشگران رسید که یکی از حضار ضمن اشاره به زیاد بودن  و زاید بودن مونولوگ ها خواستار حذف همه آنها شد و  همچنین از قاب بندی های فیلم به عنوان عکاسی بودن قابها یاد کرد وی همچنین بازی بازیگر زن فیلم را ضعیف خواند.

مهرشاد کارخانی در جواب او ضمن اشاره به لزوم وجود منولوگ برای شخصیت سازی میکاییل اشاره و همچنین  قاب بندی ها را هم خوب دانست و حتی گفت فیلمبردار  برای فیلمبرداری از چندین فیلتر استفاده کرده وی همچنین اشاره کرد بازیگر زن فیلم شخصیت مبهمی است و قرار است فقط حضوری کوتاه برای امید بخشی به میکاییل داشته باشد و بازیگر این نقش سابقه ای ندارد و من هم روی این مسئله تاکید داشتم چون نمی خواستم تماشاگر با پیش زمینه ذهنی با او روبرو شود

سپس یکی از حضار به پایان فیلم و غروب آفتاب و   آشنایی میکاییل با آن دختر به عنوان تناقض یاد کرد که مهرشاد کار خانی ضمن رد ان وضعیت میکاییل و عسگر را در پایان معلق خواند و گفت پایانی در انتظار آنها نیست و آنها همه چیزشان را از دست داده اند در اینجا فیلمبردار فیلم ضمن اشاره به اینکه غروب آفتاب اصولا نا امید کننده  نیست  این تناقض را رد کرد  و بحث هایی در این ضمینه شکل گرفت....  همچنین استفاده از یک گاو زخمی در کنار یک زن زخمی در وانت به مذاق خانم ها خوش نیامده و  یکی از آنها بدین مساله معترض بود. در پایان هدایایی به  عوامل فیلم اهدا شد  همچنین یکی از حضار به ریتم تند کار انتقاد کرد که مهرشاد کارخانی در جواب گفت اصولا ریتم تند را دوست دارد.

از افراد سرشناس حاضر در جلسه می توان به حمید نعمت الله و سروش صحت اشاره کرد حضور مسعود دهنمکی به عنوان سرمایه گزار فیلم هم در نوع خود جالب بود

نقد

جدیدترین ساخته مهرشاد کارخانی کاری امیدوار کننده است ولی کامل نیست  ساختن چنین فیلمی در سینمای تجارت زده و  کلیشه ایران بسیار جای امید واری دارد  و مهرشاد کارخانی اگر اسیر جشنواره